۱۴۰۳ بيست و پنجم فروردين - 01:49 ب.ظ

شصت و نهمين سالروز تولد استاد لطفى جشن گرفته شد

شصت و نهمين سالروز تولد استاد لطفى جشن گرفته شد

نوای فارس – مرجان عابدینی:  شامگاه 17 دی ماه,هم زمان با سالروز تولد استاد لطفى مراسم بزرگداشت او در سالن خليج فارس فرهنگسراى نياوران برگزار شد. اين در حالى بود كه هواداران استاد لطفى سر تا سر راهرو هاى سالن و لابى ورودى مجموعه ايستاده برنامه را تماشا مى كردند.

در ابتدا برنامه استاد مجيد كيانى ضمن عذرخواهى از حضارى كه جا براى نشستن نداشتند، درباره مقاله طرب و مطرب استاد لطفى گفت: وقتى مى خواهيم با علم هاى جديد امروز كه در دانشگاه ها و رشته هاى موسيقى شناسى كار مى كنيم با يك تفسير علمى مسئله را پيگيرى كنيم. بديهى است كه شعر نمى تواند سند خوبى براى ما باشد، چرا كه خيلى از اصطلاحات آن نمادين و تمثيل است. مثلا كلمه مطرب در شعر حافظ كسى است كه فيض مى رساند، كسى كه يك استاد كامل است يا يك موسيقى دان برگزيده است.

اگر ما فقط به يك تفسير يا شناخت علمى اكتفا كنيم در فرهنگ ما جواب نمى دهد و ما هميشه نيازمند يك تفسير معنوى در كار هاى علمى هستيم. اگر جامعه شناسى موسيقى يك رشته است به نظر من بايد به آن توجه شود. روانشناسى موسيقى، مردم شناسى موسيقى و قوم شناسى موسيقى هم رشته هايى هستند كه كه بايد به آن ها اهميت داده شود. ولى اگر بخواهيم به قوم شناسى موسيقى بپردازيم-كه اين روز ها زياد هم مى پردازيم- نتيجه خوبى نخواهيم داشت.

لطفى هنرمندى است كه موسيقى دوران خودش را به خوبى مى شناخت، البته ما لطفى را متخصص در موسيقى ایرانى مى دانيم ولى او به موسيقى نواحى مختلف آشنا بود. پس وقتى مطلبى را مى نويسد از ديدگاه حس هنرى اش معمولا درست است، البته نه اين كه پژوهشگرى اشتباه نداشته باشد، همه داريم ولى در لطفى يك شمّ قوى در زمينه جامعه شناسى و موسيقى شناسى وجود دارد. بنابراين در بخش اول كه فقط علمى است بايد به نويسنده احترام بگذاريم و اگر مقاله جديدى در اين باره نوشته مى شود كه كار لطفى را نادرست و نا به جا مى داند ايرادى ندارد زيرا اين نظر آن هاست و براى ما محترم است، ولى ما هم مى توانيم نظر خودمان را بيان كنيم.

كيانى در ادامه خاطره اى از استاد لطفى بيان مي كند و شعرى را در حالى كه روى ميز پيش رويش ضرب گرفته مى خواند: شبى در يك مهمانى خانوادگى من سنتور مى زدم و لطفى با ضرب مرا همراهى مى كرد. يك شعر از حكايت سعدى با هم مى خوانديم، دوست دارم به ياد آن شب اين شعر را براى شما بخوانم

شبى ياد دارم كه چشمم نخفت / شنيدم كه پروانه به شمع گفت

كه من عاشقم گر بسوزم رواست / تو را گريه و سوز بارى چراست؟

تو بگريزى از پيش يك شعله خام / من استاده ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت / مرا بين كه از پاى تا سر بسوخت

با تشويق حضار استاد مجيد كيانى به جايگاه تماشاچيان بازگشت. در ادامه آقاى مرادخانى به سخنرانى پيرامون استاد لطفى پرداخت: من آخرين لحظه هاى عمر استاد لطفى به اتفاق دكتر جنتى وزير محترم به خدمتشان رسيدم. 

هر اتفاقى در زندگى ما يك غايتى دارد. اگر كارى انجام مى دهيم، اگر عبادتى مى كنيم، به هر حال به يك غايت خواهيم رسيد. غايت را جناب آقاى لطفى بسيار زيبا بيان كرد. مى گفتند من براى خودم نظراتى داشتم، من حتى به وجود اصل همه قضايا ترديد داشتم در زندگى، اما در تنهايى هاى خودم به خصوص زمانى كه خارج بودم لحظاتى پيش آمد كه فهميدم اگر تكيه گاه امنى را نداشته باشم در زندگى به هيچ جا نخواهم رسيد. به اين نتيجه رسيدم كه اگر مى خواهم كارى كنم تا وقتى وصل نباشم كارى نمى كنم و آنجا بود كه من هيچ شدم و از هيچ به همه چيز رسيدم و الان هم كه هستم هيچ انتظارى ندارم و نمى خواهم هيچ اتفاقى بيافتد و هيچ نيازى هم به گفتن اين ندارم ولى وقتى به اينجا رسيدم احساس مى كنم ديگر همه آن چيزى كه مى خواستم را به دست آورده ام.

مطالب زيادى بود كه من فكر مى كنم آقاى لطفى بالاخره با اين سير و سلوكى كه داشت در نهایت با زبان خودش مى گفت من به آن مرتبه عالى رسيدم. من فكر ميكنم كه نسل هاى آينده ما در آينده بيشتر لطفى را خواهند شناخت و هر روز كه زمان مى گذرد ما به فقدان اين عزيز از دست رفته بيشتر پى مى بريم و كمبودش را حس مى كنيم و اميدوار هستيم در آينده بتوانيم هر چه بهتر پژوهشى در چرايى و چگونگى كار هاى استاد بكنيم و بتوانيم در حوزه موسيقى خودمان هم دست آورد هايى داشته باشيم.

پس از صحبت هاى آقاى مرادخانى فيلمى درباره فعاليت هاى مكتب ميرزاعبدالله پخش شد. در اين بخش از چهار چهره فرهيخته تقدير به عمل آمد. اول از استاد مجيد كيانى به خاطر سال ها همراهى و مديريت مدبرانه مكتب ميرزاعبدالله. دوم از استاد افشارنيا به خاطر همراهى برادرانه استاد لطفى و مديريت شايسته مكتب ميرزاعبدالله. سوم از دكتر محسن حجاريان به خاطر سال ها مجاهدت علمى براى جمع آورى و نگارش مقالات موسيقى و همراهى در فصل نامه شيدا. چهارم از شادروان ايراندخت لطفى خواهر بزرگوار محمدرضا لطفى براى تلاش دلسوزانه ى مادرانه براى ماندگارى مكتب در دهه ٦٠ و ٧٠.

پس از پخش فيلم با تشويق حضار ارشد تهماسبى روى صحنه آمد و پس از عذرخواهى از حضار ايستاده گفت: اين جمعيت من را ياد اولين كنسرت خودم انداخت. اين مرد بزرگ هم مثل خيلى از اهالى موسيقى روزگارى اجازه كنسرت دادن در ايران را نداشت. ما نمى توانستيم كنسرت بدهيم، بنابراين در مجامع نيمه خصوصى به اجرا مى پرداختيم. من وقتى براى اولين بار در تهران كنسرت دادم كنار استاد لطفى، گروه شيدا و گروه عارف بودم. اين كنسرت را در انجمن زرتشتيان برگزار كرديم. اولين تجربه من بود و هيجان زيادى داشتم. به استاد گفتم من خيلى هيجان دارم شما چطور؟ استاد گفت گوشت را روى سينه ام بگذار. صدايى كه شنيدم را هرگز از ياد نمى برم. از همان جا فهميدم احساسم درست است و اگر قرار باشد اين مسير را طى كنم بايد ياد بگيرم كه براى مخاطبم ارزش قائل باشم. لطفى با آن بزرگى و منزلتش در موسيقى قبل از اجرا قلبش تند مى زد و هيجان داشت، نه از بابت ترسى كه يك نوازنده را دستپاچه مى كند، اين هيجاني است كه براى مخاطب و براى موسيقى دارد، براى هنر و فرهنگ خودش به قدرى ارزش قائل مى شود كه وقتى در آن مرتبه قرار دارد برايش بى اهميت نيست. انگار براى اولين بار اين كار را انجام مى دهد. 

در ادامه استاد تهماسبى از روى نوشته اى كه آماده كرده مى خواند: سال ١٣٨٠ به مناسبت پنجاه و پنجمين سالگرد تولد استاد لطفى مطلبى نوشتم كه فراز كوتاهى از آن را براى شما مى خوانم.

اگر عاشق بوده اى مى دانى كه ذهن عاشق هميشه حداقل دو فكر موازى دارد. فكر ثابت، خيال معشوق است و آن ديگر هرچه مى خواهد باشد! براى من لطفى تار نواز در مقام گفت و گو از هر چه كه درباره تار هست، چنين است: اگر به ظهيرالدوله مى روم كه بارگاه درويشان را زيارت كنيم، لطفى هم هست. اگر دست رنج يحيى را مى بينم، لطفى هم هست. اگر ساز آقا حسين قلى را مى شنوم، مى انديشم اگر ساز لطفى را مى شنيد چه مى گفت؟ و اگر نواى تارى برانگيزاننده است تار لطفى هست كه با آن محك اش بزنم و اگر قرار باشد رَشك بورزم، در تمام دنيا فقط يك چيز است كه به آن رشك ببرم و آن تار لطفى است.

ديدگاه شما را نمى دانم ولى در باور من لطفى گل سرسبد موسيقى دوران هاست. چرايى اش را بگذاريد اينجا نگويم و بگذرم، چرا كه پيش از اين بار ها در محافل خصوصى و مجامع عمومى ى نيز در رسانه ها و برخى مقالات گفته ام. يقينا وجه اشتراك نظر همه ما درباره او اين است كه فصل برجسته اى از هويت موسيقى ايران را مديون لطفى و آثارش مى دانيم.

هويت هر ملتى وابسته به پيشينه تاريخى و فرهنگى و در يك كلام ميزان انباشتگى سبد داشته هاى اوست. هيچ ملتى هم از اين قاعده مستثنى نيست. چگونگى شكل گيرى و بالندگى فرهنگ ملت ها سخت وابسته به سرگذشت سياسى و اجتماعى آن هاست و در اين راستا هموا ه ديدگاه حاكمان مسلح به سلاح با ديدگاه حكيمان متكى بر انديشه به عنوان دلسوزان اصلى و واقعى ملت ها در تعارض بوده است. اين همان عرصه رويارويى مغز و بازو يا انديشه و نيروست. همان عرصه اى كه هرگاه مرز ميانش گستردگى يافته و جنگ در آن به نهايت رسيده، سكون و ماندگى و عمدتا پسرفت فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى ملت ها را در پى داشته است. همان آوردگاهى كه هر گاه مأمن تاخت و تاز بى چون و چراى زور مداران بوده، حاصلش به جا ماندن زمين سوخته و بنا هاى ويران و جشن جهنمى بوده است. از همين روز كه كه به مثال انديشه ورزانى چون فردوسى و سعدى در آرزوى دست يابى ملك و ملت و آبادى و آسايش با اتكا بر حكمت و دانايى به نصيحت حاكمان روزگار خويش پرداخته اند. چه خوش روزگارى خواهد بود زمانى كه اهل قدرت و انديشه به پشت گرمى هم در پى ساختن و حفاظت از بنياد ها برآيند، روزگار دست يابى به همان كعبه آمال هميشگى بشر، پيروزى نور بر تاريكى و غلبه خير بر شر.

تا روزى كه برسد آن روز بگذار دوباره به ياد آوريم كه تكليف مان چيست. راهى جز اين نيست، همان كه هميشه بوده است. پايورى و ايستادگى در گذرگاه انديشه صلاح و صيانت از فرهنگ و پيروى از روش و منش هر دلسوخته فرهنگ مدارى از هر قماش، خواه فردوسى و سعدى باشد و خواه حافظى از موسيقى و هر شخصيت ملى ديگرى كه در ياد داريم. بنابر يكى از وجوه سرشت آدمى كه از ياد بردن روزگار گذشته و چشم داشتن به آينده است بار مصيبت از دست دادن لطفى روز به روز برايمان سبك تر مى شود و در اين احوال است كه مى توان بدون غلتيدن در غليان احساسات به تعمق در احوال موسيقى بدون لطفى و امثال او پرداخت. با نبود او و ديگرانى از اين دست، مسير حركتشان كه مسير اصلى و واقعى موسيقى رسمى ماست چگونه و به وسيله چه كسانى ادامه خواهد يافت؟ چگونه مى توانيم خود را از اين آشفته بازارى كه در آن هر صداى نا سازى نماينده موسيقى سنتى ايران است وارهانيم؟

نزديك شدن تدريجى جنس موسيقى فعالان عرصه اجرا، حتى نام آشنايان آن به جنس موسيقى پاپ و رپ و موسيقى ملل مختلف لابد به بهانه جذب مخاطبانى بيشتر، روز به روز ما را از اصل خود دور تر مى كند. نسل هاى جوان و دلسوز و فرهنگ مدار امروزى، به خصوص شاگردان مكتب لطفى، بايد اين مهم را دريابند و چاره انديشى كنند. جز اين اگر باشد در آينده اى نه چندان دور موسيقى ايرانى نخواهيم داشت و تنها بايد به آثار مانده از پيشينيانى چون لطفى دل خوش كنيم. بترسيم از آن روز، بترسيم از روزگارى كه تكنوازانى در قد و اندازه هاى لطفى نداشته باشيم.

در ادامه برنامه فيلم كوتاهى از يك روز آموزشى استاد محمدرضا لطفى به نمايش درآمد كه استقبال و تشويق حضار را به هراه داشت. استاد ارشد تهماسبى و عبدالرضا جلالى روى صحنه آمدند ى قطعاتى نواختند. پس از اجراى تار توسط تهماسبى و جلالى، از قطب الدين صادقى دعوت شد تا روى صحنه بيايد. قطب الدين صادقى نويسنده و كارگردان سرشتاس و از دوستان قديمى استاد لطفى است. او درباره لطفى چنين گفت: يك روز بعد از چندين ساعت سفر با اتوبوس ساعت ٧ صبح بنده و آقاى كامكار نزد لطفى رسيديم. استاد لطفى با يك جوان لاغر مشغول ساز زدن بود. ما خوابيديم، ساعت ١٠ كه بيدار شديم ديديم استاد لطفى و جوان غريبه هنوز مشغول تار زدن بودند. ما صبحانه خورديم و رفتيم بيرون خريد، ظهر كه برگشتيم آنها هنوز مشغول تار زدن بودند. ناهار را آورديم و همانطور كه لطفى و پسر جوان ساز را توى دامن گذاشته بودند غذا را خورديم. بعد از ناهار ما دوباره خوابيديم، ساعت ٤ بيدار شديم ديديم همچنان مشغول تار زدن بودند! ما رفتيم سينما و برگشتيم، باز مشغول تار زدن بودند! شام را هم آورديم و خورديم. ساعت ١١ بالاخره آن جوان خداحافظى كرد و رفت. من به لطفى گفتم: محمدرضا خسته نشدى؟ از ٧ صبح كه ما آمده ايم دارى تار مى زنى! گفت: ما عقب مانديم. نظام آموزشى به ما خيانت كرد. ما بايد جبران كنيم. گفتم: اين آقا كى بود؟ گفت: اين يكى از بهترين بچه هاى كلاس ماست. اسمش حسين عليزاده ست!

اين قسمت از صحبت هاى فطب الدين صادقى بسيار مورد توجه حضار قرار گرفت. به عنوان حسن ختام برنامه استاد على اكبر شكارچى و دخترش يك قطعه لرستانى طولانى نواختند. در انتها مجرى برنامه نويد اين را داد كه با پيگيرى هاى خانه موسيقى زادروز استاد لطفى به عنوان روز موسيقى ايرانى در تقويم ثبت شود.

از چهره هاى حاضر بين مهمانان مى توان به صديق تعريف، زيدالله طلوعى، بيژن كامكار، داوود گنجه اى، مسعود شعارى و ... اشاره كرد

به اشتراک بگذارید :
برچسب ها


عضویت : telegram.me/joinchat/AzEeHDus0u0ht5Y_Qi2E0Q