۱۳۹۶ ششم مرداد - 01:06 ق.ظ

ترانه تاثیرگذارنده ای نامحسوس

ترانه تاثیرگذارنده ای نامحسوس
نوای فارس- مهرنوش قضاوتی: باور ها و عقاید هر کس صرف نظر از بعد شکل گیری شخصی و تحقیقی، پس از تاثیرپذیری از خانواده و اطرافیان از محیط پیرامون تاثیر می گیرد. موسیقی بخشی از محیط پیرامون ما است که امروزه به جرات می توان گفت که به بخشی از زندگی تبدیل شده است. جز لاینفک روزانه یک نفر است. در طول مسیر، هنگام انجام دادن کار های روزمره، در شادی، در غم، به عنوان تفریح، ... تحت هر شرایطی موسیقی در زندگی انسان امروز جریان دارد. پس می توان آن را یکی از عوامل محیطی موثر بر شکل گیری دیدگاه ها و نقطه نظر ها دانست.

یک قطعه را بخش های مختلفی تشکیل می دهد. ملودی، ترانه، تنظیم، صدای خواننده،... . تمام این ها در کنار یکدیگر است که برای ما معنای یک قطعه را می دهد. اما اگر بخواهیم به طور شاخص به پیام اثر نگاه کنیم، اولین موردی که باید مورد بررسی قرار بگیرد ترانه است. بررسی ترانه را از نظر وزن و قافیه و کیفیت به عهده کارشناسان امر می گذاریم. اما محتوای ترانه آن چیزی است که ما انتخاب می کنیم. انتخابش می کنیم که هر روز برای مان تکرار شود. تکرار آن باعث می شود گاهی خودمان را در مسیر موضوع ترانه قرار دهیم. برای لذت بیشتر با آن همزاد پنداری کنیم و یا حتی بیشتر، به دنبال شرایط مشابه در زندگی شخصی مان می گردیم تا بالاخره اتفاقی مشابه را پیدا می کنیم. از آن پس ترانه را با یادآوری موضوعاتی که برایش ساخته ایم تکرار می کنیم. موضوعاتی که شاید به آن شدت و حدت و یا حتی با آن معنا و محتوا برای مان رخ نداده است، ولی از آن به بعد برای مان با آن مفهوم شکل تازه ای می گیرد.

 تا این جا خوب است که از ترانه ها با همزاد پنداری احساس لذت می کنیم. اما اگر موضوعات کم اهمیت زندگی مان که خود مان برای همراهی با قطعه بزرگش می کنیم، بزرگ بمانند. اگر نسبت به رفتار های کم اهمیتی که ممکن است اطرافیان مان برحسب مشغله های روزانه ای که همه مان داریم آنقدر بزرگ شود که کدورت ایجاد کند. اگر جملات بی اهمیتی که برحسب خستگی روزانه ممکن است به زبان آید به جملاتی پرمعنا و مهم تبدیل شود به قدری که تمام روش و طرز فکرمان را نسبت به رفتارها و کلام ها تغییر دهد... یک فاجعه است!

در گذشته هم انسان ها از هم دلگیر می شدند، در گذشته هم بی وفایی، زودرنجی، بی توجهی، خستگی و... برای همه وجود داشته است اما به تکرار نمی رسیده! ما امروز حال بد مان را به تکرار می رسانیم. موسیقی هایی هم که همین مسیر را طی می کنند به ما کمک می کنند تا چیز های کوچک را بزرگ کنیم، رفتار های بد مان را توجیه کنیم. باعث می شود از هیچ سوتفاهم بسازیم... از یک جایی به بعد دیگر برای همراهی با ترانه قطعه خاطرات مان را زیر رو نمی کنیم تا شاید چیزی مشابه پیدا کنیم. از یک جایی به بعد اتفاقات زندگی مان را طوری رقم می زنیم که نه تنها مشابه بلکه عینا مثل همان دیدگاه های ترانه، خاطره شوند. این طوری گویی بهتر است، دیگر لازم نیست زحمت دهیم تا خاطره ای مشابه را بازسازی کنیم. از آن به بعد آن طور زندگی می کنیم!

کم کم داریم یاد می گیریم خودمان باور های خودمان را نسازیم بلکه بی هیچ تفکری از خوراک های باوری را که به ما می دهند، بی توجه به مزه شان بخوریم! این تاثیر پذیری تنها از ترانه نیست بلکه هر چیزی که با روان انسان در ارتباط باشد از این قاعده مستثنی نمی شود. اما باید پذیرفت انسان امروز پس از فضای مجازی که همین روند را پیش گرفته و بحث درباره آن در این مجال نمی گنجد، بیش از هرچیز با موسیقی در ارتباط است. چقدر خوب می شد که ترانه های مان دیگر مسیر تکراریِ تکرار غم ها و باور های غلط را پیش نگیرد و به باور هایی بپردازد که صحیح است و در آرامش و مسیر تکاملی همه مان قابل تجلی است.

نباید بگذاریم عادت های زندگی مان، عادت های فکری مان این گونه شکل بگیرد. زندگی پر مشقت امروز آنقدر سخت است که خودمان سخت ترش نکنیم... .

سخت تر شدن زندگی مان، پیچیده شدن باور های غلط مان، دلگیری های زیادی که باعث جدایی و عدم وحدت می شود باید جایی ضربه ای بزرگ بزند که این چنین بشریت را در جریان پر غلیان اش قرار می دهند.

بیایید برای یک بار هم که شده در این باره فکر کنیم، اجازه ندهیم این سیکل در ما تکرار شود. باید یک جایی این رشته قطع شود... .
 منبع : اختصاصی نوای فارس
به اشتراک بگذارید :


عضویت : telegram.me/joinchat/AzEeHDus0u0ht5Y_Qi2E0Q